تبلیغات |
مطالب یک دیوانه | ||
|
|
سلام دوستان از این به بعد مطالبی رو که پیشتون هست و دوست دارین به دیگران برسونین میتونین به آدرس من ازسال کنین تا منم با اسم خودتون تو وبلاگ بذارم و کسانیم که فعالیت خوبی داشته باشن هر ماه جوایزی بهشون تقدیم میشه البته میتونین پیامکاتون رو هم به شماره ای که ذکر میشه ارسال کنین تا به اسم خودتون بذارم بلاگ دوستان:jokerooz.loxblog.com آدرس پست الکترونیک:farhad1372@ymail.com شماره ارسال پیامک:09158457189
زن با معشوقش در بستر بود که همسرش وارد خانه شد. زن به معشوقش گفت: "بیا اینجا و کنار دیوار بایست." بعد باعجله به بدن او روغن بچه مالید و روی آن پودر تالک پاشید، سپس گفت: از اینجا تکان نخور تا زمانی که به تو بگویم، تو باید وانمود کنی که یک مجسمه هستی. وقتی همسر وارد اتاق شد پرسید: این چیست؟ زن پاسخ داد: اُوه این یک مجسمه است، خانم اسمیت یکی مثل این خریده بود، من از آن خوشم آمد و یکی برای خودمان خریدم. بدون هیچ حرف اضافه ای هر دو به تخت خواب رفتند. حدود ساعت 2صبح همسر از تخت بیرون آمد، به آشپزخانه رفت و با یک ساندویچ و یک قوطی آبجو به اطاق برگشت. بعد رو به مجسمه گفت: بیا اینها را بگیر و بخور، خود من مجبور شدم 2 روز تمام بیحرکت در خانه اسمیت بایستم در حالی که هیچ کس چیزی برای خوردن به من نداد غضنفر میخواسته واسه چراغ قوهش باطری بخره، چراغ قوه رو میگذاره تو جیبش میره بقالی، اشاره میكنه به جیب شلوارش میگه:آقا قوهشو داری؟ بقاله یك نگاه به جیب قلنبه غضنفر میكنه، جفت میكنه میگه: نه، به جون تو نه قوهشو دارم، نه بُنیه شو! عربه سیاهى یه دختر خوشگل میبینه رفتم قنادی میگم یه کیک میخوام روش نوشته باشه پیوندتان مبارک..میگه واسه جشن عقده؟میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ختنه ست .......بریدیم، با درخت کاج پیوند زدیم! زنه سوار ماشین ترکه میشه میگه :
امان از گرونی رون و سینه ! ترکه میگه : لاپا ! لاپا رو بگو ! زنه داد میزنه خفه شو بی ادب ! ترکه میگه : بابا لاپا ، نخود ، عدس یه مورچه داشت رد میشد،شوتش کردم،اول لباش لرزید بعد با بغض و گریه گفت چرا میزنی؟گفتم حوصله ندارم بعد از چن ثانیه نگاه معصومانه یهویی گفت "گــُه" و رفت یارو . میره دکتر میگه شقمم درد میکنه دکتره میگه شقمت کجاست؟ میگه جلوی قمرم،میگه قمرت کجاست؟ میگه بالای قونم، میگه قونت کجاست؟ میگه پشت قیرم،میگه قیرت کجاست؟ میگه تو قس ننت مرتیقه قسقش آیا میدانید گا چیست؟ دوستی واقعی مثل میخ روی دیوار می مونه مادر به بچش: بچه چرا نمیخوابی؟
مشاور عزیز امیدوارم بتوانید به من کمک کنید. چند روز پیش من از خانه خارج شدم تا به سر کارم بروم. هنوز از خانه دور نشده بودم که ماشینم خراب شد و مجبور شدم تا خانه پیاده برگردم. وقتی وارد خانه شدم نتوانستم آنچه را می بینم باور کنم. دختر همسایه توی بغل شوهرم بود! من 32 ساله هستم، شوهرم 34 ساله است و دختر همسایه فقط 19 سال دارد. ما 10 سال است که ازدواج کرده ایم. شوهرم اعتراف کرد که از شش ماه پیش با دختر همسایه رابطه دارد. مشاور عزیز. من نگران و دل شکسته هستم و شدیداً به کمک شما نیاز دارم. لطفاً به من کمک کنید. ارادتمند، شیلا پاسخ مشاور: شیلای عزیز من درد شما را می فهمم. خراب شدن ماشین مشکل بزرگی است. با توجه به آنچه که توضیح دادی، احتمال می دهم مشکل از موتور باشد. لوله های بنزین را چک کن که آشغال تویشان گیر نکرده باشد. اگر تمیز هستند، شاید پمپ بنزین اشکال پیدا کرده باشد. اگر آن هم نبود باید انژکتور را چک کنی. امیدوارم توانسته باشم به تو کمک کنم. ارادتمند، مشاور طبقه بندی: داستان طنز، یه آدمایی هستن که همیشه با حوصله جواب اس ام اساتو میدن… هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن خوبم.. وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا میگرده, راهشون رو کج میکنن از یه طرف دیگه میرن که اون نپره… … همینایی که تو سرما اگه یخ ام بزنن, دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشون… اونایی که تو تلفن یهویی ساکت میشن اینایی که همیشه میخندن اینایی که تو چله زمستون پیشنهاد بستنی خوردن میدن همونایین که براتون حاضرن هرکاری بکنن اینا فرشتن … تو رو خدا اگه باهاشون میرید تو رابطه, اذیتشون نکنین … تنهاشون نزارین ؛ داغون میشن … دیدم یه دختره بغل ماشینش تو خیابون وایساده , مضطرب هی گوشیش و نگاه میکنه , نگه داشتم گفتم ماشینتون خراب شده ؟ بیاید من تا یه تعمیرگاهی برسونمتون با تعمیر کار برگردید پیش ماشینتون سوار شد, گفتم دختره دست و پا داری هستی خوشم اومد, هر کی بود هی شماره باباشو می گرفت که بیاد دنبالش درستش کنه ذوق کرد و کلی حرف زدیم, منم دورترین تعمیرگاه و مد نظر داشتم که کلی باش تیک بزنم تو راه بحث شغل و درس شد, گفتم من... فوق معماری دارم ولی توی تندیس مغازه دارم , نمایندگی ساعت گس گفت چه جالب منم معماری میخونم رسیدیم وقتی پیاده شد گفتم میتونم شماره تونو داشته باشم خانوم مهندس؟ گفت نیازی نیست , زیاد همدیگر و در آینده خواهیم دید خرذوق گفتم باعت افتخاره منه .. چطور؟ گفت آخه اون مغازه تو تندیس مال عموی منه, شما هم با این اوصاف باید کامران پسر عموی من باشید علی آقا ... طبقه بندی: داستان طنز، اومدم خونه ، میبینم یه سری کاغذ چسبیده به دیوار ، روش نوشته +18 ، همینطور که مسیر کاغذها رو دنبال میکنم ، میبینم میرسه تو آشپزخونه ، آخرین برگ روش نوشته : یکی از دوستان :چند روز پیش داشتم با دوستم که ازدواج کرده و دو تا بچه هم داره صحبت میکردم و تبریک عید میگفتم و در آخر هم گفتم از طرف من خانم گلتو ببوس و به بچه هات هم سلام برسون. تو دانشگاه آزاد لاهیجان بودیم سر کلاس یه خانومی خیلی ورجه وورجه میکرد استاد بهش گفت خانوم چه خبرتونه؟ دختره گفت استاد به خدا تقصیر ما نیست، آقای فلانی داره مارو بالا پایین میکنه! توضیح: اسم پسره یادم نیست پسره با پاهاش داشت صندلی دختر رو تکون میداد غیر عمدی اعتراف میکنم دوران بچگیم هروقت یه فیلم خارجی میدیدم (اون موقع نمیدونستم دوبله چیه) بعد اینکه تموم میشد میرفتم ساعتها تمرین میکردم که ببینم چجوری میشه دهنتو وا کنی حرف بزنی ولی صدات چند ثانیه بعد بیاد یا چجوری میشه جمله رو بگیو دهنت رو ببندی ولی صدات همچنان تا چند ثانیه ادامه داشته باشه خلاصه پدر فککمو در میاوردم تا اینکه بعد از مدتی به این فکر افتادم که ایرانیا موهاشونو بیرون نمیزازنکه پس اینا چجوری فیلم بازی میکنن چرا پلیس نمیگیرتشون ؟؟؟ و سرانجام پس از روزها تفکر به این نتیجه رسیدم که اونا ایرانیای مقیم خارجن مخصوص رفتن اونجا فیلم بازی کنن بفرستن واسه ما :))))) سال 86 زمستون خیلی برف اومده بود و پیست اسکی آبعلی حسابی شلوغ بود . من و چند تا از دوستام از صبح زود رفته بودیم واسه اسکی ولی اینقدر پیست شلوغ بود که کلی طول می کشید بیایم پائین و دوباره با تل اسکی برگردیم . این بود که تصمیم گرفتیم برای خنده هم که شده سوار این تیوپ بزرگا بشیم و جواد بازی در بیاریم ولی باهاش سُر نخوریم . دو تا تیوپ گرفتیم و چند تایی نشستیم رو ش واسه خنده ... یه پسری هم نامردی نکرد محکم ما رو هُل داد و یکدفعه شتاب گرفتیم و مثل موشک اومدیم پائین دوستم سالومه اینقدر خندید که یکدفعه تو خودش شاشید و حالا خنده دار تر اینکه چنان بخاری ازش بلند می شد که نمی تونستیم بگیم خیسیش مال برف بازی هست اقا پارسال با یه دختری رفیق شدم . مرض داشتم بهش الکی گفتم اسمم آرشه امروز توی ماشین نشسته بودم و منتظر دوستم بودم.هی ماشینا کنارم نگه می داشتن یا تیکه مینداختن یا اینکه می خواستن شماره بدن، منم سعی می کردم اونطرفو نگاه کنم تا بی خیال شن برن... طبقه بندی: سوتیهای شنیدنی شما، رفته بودم ایران و چون پاسپورتم ایرانی نبود ترسیدم بهم گیر بدن تو فرودگاه برای همین تصمیم گرفتم بهشون بگم فارسی بلد نیستم و فقط انگلیسی حرف بزنم که نگن پاست کجاست...منم شال و کشیدم جلو و عین خواهران بسیجی رفتم جلو ،یه برادر ریش و سبیل دار پاسپورتم و گرفت و ازم پرسید چرا اومدی ایران؟منم گفتم: to visit family and friends,and going to mashad مشهدش گفتم که بدونه چقدر سر به راهم و دختر خوبی هستم ادامه مطلب طبقه بندی: سوتیهای شنیدنی شما، واسه بازی پرسپولیس و فولاد رفته بودم استادیوم ، اخرای بازی بود که یکی از دوربینهای صدا سیما زوم کرده بود روی من بیچاره و داشت زنده ، تصویرم رو پخش میکرد!! من از خدا بیخبر هم انگشتم رو تا ته کرده بودم تو دماغم و 360 درجه میچرخوندم ... بعد انگشتم رو در اوردم و مالیدم به لباس نفر کناریم!! بعد از چند لحظه مهرناز باهام تماس گرفت و با گریه بهم گفت : خاک تو سرت ، بی فرهنگ.! فقط میخواستی ابروی من رو جلو دوستام ببری... دیگه یه لحظه هم نمیخوام ببینمت!! تا اومدم بگم چی شده زرتی قطع کرد!! هنوز گوشیم رو تو جیبم نزاشته بودم که بابام تماس گرفت و گفت: حالا به جا دانشگاه میپیچونی میری فوتبال ببینی اره !!! امشب اومدی خونه اون دماغت رو صاف میکنم ، پسره ی بی شخصیت!! اونم زارت قطع کرد!! دوباره گوشیم صداش در اومد. اینبار جاسم بود... دوستم.. گفت: اقا چه صحنه ای بود... کلی خندیدیم با بچه ها... یادت باشه اومدی یه دکتر زیبایی بهت معرفی کنم ، اون دماغت رو عمل کنی!! زارت قطع کرد!! هنوز تو شوک حرفای این سه نفر بودم که دیدم ، نفر کناریم داره با عصبانیت نگام میکنه و یهو یه کشیده ی محکم خابوند تو گوشم و گفت: تا تو باشی دفعه ی بعد اشغالای دماغت رو با لباس این و اون پاک نکنی!! . . . یعنی اگه من دستم به اون فیلم بردار برسه... |
Online User |
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||